ای که از کوی تو امروز نیامد خبری
چشم من مانده بر در ببینم اثری
باز کن پنجره را تا که ببینم رخ تو
یا که باید بکنم سعی و صفای دگری
ماه تابان من امشب نکشی روی به ابر
من به دنبال رخت گوشه ی چشمی نظری
می کنی ناز بدان نازکشی پیشه ی ماست
من که دلخوش به تبسم ز توام کی گذری
دست بر چانه خود باز تفکر از چه
نکند یار دگر هست میان منتظری
عهد بستم که با توبمانم ای یار
میروی با دگران گریه ی من می نگری
9/3/88
ساعت 12 ظهر
+
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:50  توسط a.b.a
|






