
می نخوردم ولی چرا مستم
بی پیاله به میکده هستم
گوییا بی سبب چنین جایم
من که مست توام کمر بستم
نای نی می رسد ز میخانه
من به سوی تو می کشم دستم
هرچه کردند حوریان به میخانه
من در آنجا رخ تو می جَستم
باده می رفت دست به دست ولی
چشم تو بود میان که من رستم
آنکه آنان شراب می خوانند
جز می تو پیاله ها شستم
شب میان همه بی خبران
هوشیاری ندیده ام پستم
جای مستی کجا خرابات است
با تو من مست تا سحر هستم
18/2/1388
23:50
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 21:20  توسط a.b.a
|






