بوی صبح
از دل شب
نغمه ی خوش
از دل باغ
می رسد باد بهار
خنده کنان روی نگار
گل سرخ
شبنم شب
باز کند شمس نگاه
دُر شود
قطره ی آب
از دل شب
صبح بهار
می زند بلبل مست
چهچه باز
سحر هم باز گذشت
باز ببین جلوه ی یار
عطر باغ
بوی بهار
خنده ی یار
ای خدا
کن همه ی سال زما
فصل بهار
31 /1/1388
06:50
بیرون شدی ز خانه
صحرا و دشت بهانه
زدی گره به سبزه
پیوند زدی زمانه
سبزه گره به قلبم
خورده به هر بهانه
بوسه زنم گره را
چون دست تو نشانه
قبل از گره سبزه
با چشم گره مانده
وا شد چو سبزه دل
بر قلب گره مانده
امروز خنده ام بین
لبهای تو نشانه
پنهان بیا به پرچین
بوسه زنم جوانه





سبز و بهاری باشید
کنون غنچه ی گل ببین وا شده
بهاران به صحرا چه زیبا شده
لب از لب گشایی به باغ و دمن
نشان بهار از تو پیدا شده
همه سبزه ها در تب و تاب تو
نشانی بلبل به گل جا شده
به تن کرده ساقه لباس بهار
به رویش جهانی هویدا شده
همه رنگها از خدای بهار
خدایا بهارم چه رعنا شده
فروردین ۸۸






