تبليغاتX
بیابان طلب

من فتادم ولی در پای تو

عاشق روی توام شیدای تو

 

داده ای پیغام رهایت من كنم

این محال از من نخواه برای تو

 

روز و شب یاد توام دانی كه چیست

مست باشم از سر و سیمای تو

 

در درونم آتشی افروختی

می شوم مجنون از چشمای تو

 

 من كه  سرگردان صحرای سكوت

جرعه ای آبم ده از لبهای تو

 

آخر الامر شوی راضی زمن

جان دهم جانان من در پای تو

۱۳۸۷/۸/۰۲

ساعت ۷ صبح

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 1:37  توسط a.b.a  |