
گویا که دیدن تو بر من حرام گشته
گرچه صیام رفته باز هم صیام گشته
از دوری تو دگر صبر و توان ندارم
چون دیدنت نگردد عیدم تمام گشته
چون نیمه شب بیایی آهسته من بیایم
تا کس خبر نباشد افطار شام گشته
نجوای عاشقانه با بودنت میسر
می گر ز تو بخوام لب ده که کام گشته
وز غنچه ی لبانت مستم شاهد شب
غیر از گل لبانت مستی لجام گشته
آری نکن جفا تو بهر رسیدن من
چون شام دیگری شد شب با پیام گشته
امشب که در کنارت باغت کنم سیاحت
من از تو (می )خواهم باغت چون جام گشته
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:39  توسط a.b.a
|

+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 19:56  توسط a.b.a
|





