تبليغاتX
بیابان طلب

117665xz7vascr2h.gif

 

روي خود پنهان نمودي از چه روي

شمع بزم خاموش كردي از چه روي

 

آتشي افروختي در جان من

بعد آن پنهان كه گشتي از چه روي

 

بر سر راه تو من بنشسته ام

راه خود بيراهه كردي از چه روي

 

مهر ليلي چون به مجنون مي رسد

من كه ليلي گويمت بي مهري از چه روي

 

سر به صحرا گر نهم راضي شوي

باز مجنونم نخواني از چه روي

 

بي وفايت ز حد بگذشته است

تو وفا كن بي وفايي از چه روي

 

اشك جاري مي شود از روي من

سيل اشكم بي تسلي از چه روي

 

آخر الامر بر مزارم بگذري

آه و افسوس آن زمانه از چه روي

 

بارالها هر چه صورتگر كه گفت

اونمک پاشید به زخمه از چه روی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:56  توسط a.b.a  |