
روي خود پنهان نمودي از چه روي
شمع بزم خاموش كردي از چه روي
آتشي افروختي در جان من
بعد آن پنهان كه گشتي از چه روي
بر سر راه تو من بنشسته ام
راه خود بيراهه كردي از چه روي
مهر ليلي چون به مجنون مي رسد
من كه ليلي گويمت بي مهري از چه روي
سر به صحرا گر نهم راضي شوي
باز مجنونم نخواني از چه روي
بي وفايت ز حد بگذشته است
تو وفا كن بي وفايي از چه روي
اشك جاري مي شود از روي من
سيل اشكم بي تسلي از چه روي
آخر الامر بر مزارم بگذري
آه و افسوس آن زمانه از چه روي
بارالها هر چه صورتگر كه گفت
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:56  توسط a.b.a
|






