من كه خرامان تورا ديده ام
باز نگو دام كجا چيده ام
ياد همان روز كه در دام تو
تشنه تر از بچه به دنبال تو
باغ تو ديدم شده مبهوت تر
ميوه ي كالتَ چو عسل بيشتر
نازكه كردي زهمه نازتر
خواستن روي تو شد بيشتر
كوچه ي تو سر به سرش نام تو
هر كه نهد پاي به ان دام تو
باز كني عشوه ي خود بيشتر
تير و كمان سوي من افزون تر
چشم تو اي نرگس افسون من
هرچه تو خواهي بگو مجنون من
شامه نوازم همه گيسوي تو
بوي بهاري همه از سوي تو
چون كه فرار هم بكني دلنشين
آهوي صحراي مني خود ببين
باد به گيسوي تو چون مي رسد
فرصت مستي به من آسان رسد
گو به كجا فرصت ديدار هست
بوسه به لبهاي تو بسيار هست
چون بله گويي چها مي شود
وعده ي ديار بپا مي شود
مركز ايران قرارگاه ماست
صبح شود شام شود آن ِ ماست





![]()
سلام![]()
![]()





بوی گلهای بهاری منو مست دیونه کرده
جای بلبل توی دشته که اونم دیونه کرده
صدای ریزش بارون که توی ایون شنیدم
که بهار خودش می گفت بهار منو دیونه کرده
هر کجا سرک کشیدم که ببینم عاقلی رو
که خود عقل می گفت بوی بهار دیونه کرده
دلم از شوق بهار پر میکشه تا آسمونها
آسمون یواشکی گفت منو هم دیونه کرده
اومدم نگاه کنم ماه تو اسمون دوباره
که به شوق دیدن بهار اونم دیونه کرده
ای خدا بهار رسوندی که همه دیونه باشند
که خود دیونگی هم بهار دیونه کرده
1/1/1387
ساعت 10:30
شاد باشید و بهاری






