سال نو مبارک

نگارا صبح شد فصل بهار است
شمیم جان فزای گل بهار است
گل از روی تو سرخ گشته که دانم
که این عطر دل انگیز نگار است
همه مستند از بوی بهاری
مرا مستی ز بوی آن بهار است
اگر بلبل زند چهچه به گلزار
مرا هم گلستانم روی یار است
ببین شبنم به روی گل نشسته
که شبنم زار من لبهای یار است
نسیم باد در دشت و دمن بین
کنون گیسوی یار دشت بهار است

سپیده چو سر زد بهار می آید![]()
نگاهم به در چونکه یار می آید![]()
شکوفه به باغ است یا به صورت یار![]()
گمانم که با هم کنار می آید![]()
زبوی غنچه ی گل مست یا زغنچه ی یار![]()
که در کنار گل بوی یار می آید![]()
زهر طرف مست بلبلان از گل![]()
منم چو بلبل مست چون که یار می آید![]()
قرار و صبر ز بلبل همی رفته![]()
تو گو صبر و یار کی کنار می آید![]()
حدیث بهار است طرف بستان رو![]()
که عشق و یار خود با بهار می آید![]()
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:1  توسط a.b.a
|
آيا شود كه شبي با تو سر كنم
از كوچه هاي درونت گذر كنم
چشمم دوچشمه ي دريانشان بديد
كي مي شود كه بر ساحلش نظر كنم
آرامش است سرتاسر وجود
با حس درونت سفر كنم
از من كلام ز تو ساحل سكوت
كي مي شود كه با تو شبي خطر كنم
صد بار گفتي حذر كه نيايم كنار تو
من تشنه ام و روز و شب خطر كنم
گر وعده ام دهي كه بيايي شبي برم
آيا شود كه شبش بي سحر كنم
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:58  توسط a.b.a
|






