
کوچه های سرد زمین یخ زده
سوز سرمای زمستان استخوان را سر زده
آب قندیل ناودان را تا زمین بر هم زده
کودکی سرما زده با دست های یخ زده
پاهای خیس بیرون از شکاف کفشها
سرخ انگشتان پا بیرون کفش شرم زده
چشم کودک در پی یک جای گرم
خانه ها را با نظر یک سر زده
کودکی از خانه گردی روی شیشه می کشد
با سرانگشتان خود نقاشی دل می کشد
سر خوش سرماست از نقاشی در هم زده
این طرف سرما و دستی یخ زده
ان طرف گرمای خانه شکل را بر هم زده
هر دو طفل اند!!!!!!
طفلکی بیرون خانه پلکها سنگین و خوابش یخزده
آن یکی در رختخواب خویش دائم غلت زده
در دو دستانش کتاب حق عدالت سر زده
شهر در خاموشی شب دیده را بر هم زده
بانگ از گلدسته می آید:
حی اعلی خیرالعمل!!!!!!!!!
کودکی بیرون خانه یخ زده.......
تقدیم به صحرا ي كربلا


این همه دشت سرخ شده زخون است
بیان ظلم و جور قوم کین است
پیکر غرق خون تو چنین است
نیزه و خنجری که بر جبین است
دشت به خون نشسته هم غمین است
اسب به خون نشسته هم چنین است
پیکر چاک چاک تو خدایا
بر سر نیزه ی قوم جبین است
در غم تو به سوگ عرشیانند
صاحب حق به خاطرت غمین است
ال عبا نظاره بر زمین است
گریه کنان ختم رسول دین است
گریه خردسال خاندانت
شقاوت ال ابی سفین است
خیمه و بارگاه تو همین است
که سوخت در شقاوت لیئن است
پیر و جوان تو به خون چنینند
حماسه ال عبا همین است
اکبر و اصغرت به خون اجینند
نهایت شقاوت این چنین است
پیکر عباس به خون نشسته
دست جدا زان نگین دین است
مشک فتاده در کنار فرات
اب نخورده را عطش ز کین است
خون ترا خون خدا بدانم
گریه كه نه خون زچشم همین است

عشق را معنی ز نامت یا حسین
جمله عاشقها فدایت یا حسین
عشق را در عرش معنی کرده ای
با تمامی یار واصحاب یا حسین
نینوا را نی نوا کردی حسین
گریه را شد گریه گردان یا حسین
نامه ها از عاشقان بسیار بود
لیک روز خواندن کم یا حسین
عشق را تعبیر با خون کرده ای
عرش را یکسر تو گریان یا حسین
جسم تو را در كجا جويم حسين
سر جدا پیکر جدایی یا حسین
چون به دنبال تنت زينب بود
با سروبي تن نجوا يا حسين

برزمستان سلام
که ارام امدی اما ندانستم
که خود را در قدومت من فدا سازم
درختان را همه سر در گریبان
سکوت دشت اکنده ولی از غصه می باشد
صدای جغد از اواز شب پیوسته می باشد
نسیم سوز می اید
صفیر زوزه گرگ گرسنه
که دندان را برای صید در دشته برهنه
نگاهم تا افق بر برف می ریزد
درختان را لباس نوعروسان تن نموده
لبانش غم
که برف شب شکسته
شاخه های نازک ان نوعروسان
به کنج دشت
چشمانی به اشک خویش بی تاب است
نگاهش را حدیث عشق همراه است
به دستان كریمی سخت محتاج است
که اهوی رمیده در کجا خفته است
نگاه هر چند
با اشک سرشک دیده همراه است
ولی موج امید و عشق را دارد
صدایی می رسد از دور
که سرمای زمستان را فراموش
شبان پیر می اید
درون دشت با سختی
درون دست خود
جسم نحیف دوست را دارد
به لب لبخند شوق دیدن یار است
کنار مادر ارام است و خاموش
شبان را یک نگاه کافیست
عید امامت و ولایت مبارک باد

ای غدیر
ایا سزد جز بر علی
نام تو برده شود بر منبری
ای غدیر
نامت ز نام لا فتی ست
بردن نامت ز فرمان خداست
ای غدیر
مهد ولایت گشته ای
سرزمین عشق اخر گشته ای
ای غدیر
پیغمبر امد سوی تو
جبریئل منزل گزید در کوی تو
ای غدیر
فرمان پیغمبر رسید
حاجیان جمع و منادی در رسید
ای غدیر
این منبر و ماوی چیست
عاشقان را گرد پیغمبر ز چیست
ای غدیر
برمنبرت ختم رسول
داد فرمان ولايت را رسول
ای غدیر
دست علی بالاتر است
گوش کن فرمان حق اولاتر است
ای غدیر
این حاجیان در جمع تو
دیده اند والی بعد از جمع تو
ای غدیر
تو جمله گوش و دیده ای
دست ختم و دست حیدر دیده ای
ای غدیر
ای گوش و چشم حاجیان
یاد ار پیمان حق بر حاجيان

دوش در كوچه ي ما قصه ي يلدايي بود
نغمه ي شور و شعف با دل شيدايي بود
فال چون دوش زدم نام تو آمد به ميان
كه مرا تا به سحر حالت حيراني بود
گذشت شبُ
رسيد به خانه ام يلدا
سپيد كرد ز نور خود
لباس شب يلدا
زمين به خواب ناز
ز پوشش يلدا
سحر رسيد
درخت سپيد
زبارش يلدا
عروس كوچه ام به تخت
نشسته با يلدا
به ذكر با خداست
كه فال زد يلدا
سپيده سر نزد
چو شد شب يلدا
كه ماه به خواب شد
كنار هور شبِ يلدا
عجب حكايتيست
حكايت شب يلدا
كه هركه مي سرايد
حكايت يلدا
ساعت10
۱/10/86






