در دیده ی من نشسته ای باور کن
از دیده گذر نموده ای باور کن
جایت که نگاه می کنم قلب من است
از قلب من هم گذشته ای باور کن
*************************
*************************
امروزکه مهمان توام باور کن
خواهم که به سفره دلت باور کن
دستور بده به قلب تو جا گیرم
تو قلب منی تو هم بدان باور کن
**********************
**********************
بر من تو نظر نمی کنی باور کن
با اخم نظری نمی کنی باور کن
تو روی بسوی من بگیر ای یارا
اخم و نظرت به جان خَرم باور کن
************************
************************
پیوسته به دنبال توام باور کن
از دوست غریب و آشنا باور کن
هر جا که گذر کنم بگویم مُهَنی
این قصه ناتمام من باور کن
*********************
*********************
من ز عشق تو گذر نکرده ام باور کن
بر عهد و وفا نشسته ام باور کن
گر باز مرا به کلبه ات راه ندهی
من صبر کنم تو هم بدان باور کن
۲۹/۰۷/۱۳۸۶
اگر یونس به دریا بود بهتر
که هستی هم به دریا بود بهتر
ملاقات دو دلداده به دریا
درون زیر دریا بود بهتر
پری هم چون به دریا بود بهتر
کنارش موسوی هم بود بهتر
که الیاس آتشست از اب دوراست
پژوهان هم به دریا بود بهتر
ایا آرام شمال رفتی که اب است
حمید هم در کنارت بود بهتر
زمین با وسعتش تنگ است یارا
نصیبم یک وجب خاک بود بهتر
کنون شکرانه این ماه این است
که شکرانه به حامد بود بهتر
عید رمضان امد و ما ه رمضان رفت
خوشحال زاین امد و غم چون رمضان رفت
ای یار بیا فطریه عید مهیا نمائیم
این عید جهانیست که ماه رمضان رفت
گر توشه ای از این سفر آماده نمودی
تا سال دگر غم نبود چون رمضان رفت
گر بار نبستیم چو ماههای دگر باز
پیوسته بگویم چرا این رمضان رفت
پیوسته دعای رمضان هست نگهبان
تا سیصد و شصتی که رمضان رفت
سایه شب شهر را خاموش کرد
غافلان خفته را مدهوش کرد
ازمیان نخل ها اواز شد
چاه گوید مرد حق بر خاک شد
دشمنان سر خوش ز مستی شبند
بچه های پشت درب در ماتمند
صبح ایا افتاب اید برون
در غروب حق کند ایا برون
روز باشد در عزا شب تو بمان
تا نبینن کوفیان بی نشان
اشکها پنهان ز این نامردمان
من بریزم بر زمین تا هست جان
****************************
ای مولا
تو را ز قدر برتر همی دانم
چرا که ان هم ز قدر تو می دانم
درست که در این شب خدا فرود اورد
کلام خودش بر رسول می دانم
حدیث نزول و شرح صدور
زخط تو و شرح تو می دانم
************************
ای مولا
من امده ام علی در خانه تو
تا دست نگیری نروم از بر تو
من سائلم و گدای این خانه تو
بر سائل خود کرم نما این شب تو

برگم
جدا از شاخه ام
رنگین رخم را بنگری
آواز من را نشنوی
از درد من دانی که چیست
رنگم که دیدی خوش ترا
غم باشدش در من چرا
بالا بودم پایین شدم
خرم بودم سبز بهار
سرسبزیم جلوه نما
رویم همیشه باز بود
مهمان برم بسیار بود
وز سبز من سبز روی دوست
آرام می کرد کوی او
آرام عمرم شد تمام
رویم چنان غمناک شد
زردی به رویم باز شد
از هر چه گویی رنگ بود
دائم رخم در غم بود
آواز باد در شاخه شد
در من جهانی چاره شد
اما چه سود
برگم و افتان گشته ام
چرخان و چرخان گشته ام
بالا و پایین می شوم
با باد درگیر می شوم
در گرد و خاک باد من
با خار و خاشاک باد من
از اوج پایین امدم
با خویش غمگین آمدم
دردم نمی داند باد
حرفم نمی خواند باد
از عشق گویم گوش نیست
وز درد گویم هوش نیست
آخر من و اینجا کجا
گاهی به اینور گشته ام
با سنگ همسر گشته ام
بادی مرا پرواز داد
با سنگ دیگر یار داد
از پیکرم آه هست بلند
خون می چکد وز آن کمند
زخم است روی خسته ام
پژمرده در خود بسته ام
ابر امده از راه دور
باران ببارد بر غرور
بر آب چرخان گشته ام
برگم چو کشتی گشته ام
موری نشسست در این زمان
سخت است ساحل و نشان
گشتیم و سرگردان شدیم
با آب هم پیمان شدیم
آن ساحل ارام کو
لختی بیارامم کو
بالا نگاهم می رود
بر شاخه ای از یک درخت
بر برگهایش حسرتم
آه از درونم می کشم
او در غرور خویش هست
یادم غرور خویش هست
حالا که افتان گشته ام
در خویش حیران گشته ام
کبر و غرورم را چه بود
آن عجب از بهر چه بود
افتادگی امروز را
در وقت پیری چاره نیست
3/7/1386

خداحافظ تابستان
سلام پاییز
با سکوت می گذرد تا برگی نریزد
و خویش را برای سفری آماده می کند
لحظاتی نمانده است
گذر از جاده فصل
که تحمل آن را غم پاییز تواند و بس
تابستان در کشاکش گذر زمان
زخم بر پیکر ودلی پر خون با غم بسیار
که همه را در پاییز گذاشت و رفت
همین شد که پاییز را غمی جانکاه دارد
و همراه آن هست
وسر در گریبان دارد از غم دوست
و فقط به گوشه ای نشسته احساس خود را
با باد و برگ زمزمه می کند
غم و رنگ و صدای سکوت جلوه پاییز
ریزش غم را در پرواز برگ که جدا از
شاخه شد و چرخ زنان خویش را درمسیر باد
نهاد تا رنگ غمش را با غم دیگران شریک سازد
سلام بر پاییز
سلام بر همدم غم عاشق
سلام برفصل عاشقانه های غمناک
سلام بر ریزش برگهای ز معشوق جدا
سلام بر کوچه و خیابان که فرش شده
از رنگهایی پاییزی
و سلام بر خدای رنگهای پاییز
که همه ازوست






