تبليغاتX
بیابان طلب

 

من مستم و مستی ز شرابم نبود

من هستم و هستی ز ربابم نبود

من مست می توام شرابم نبود

من هست رخ توام ربابم نبود

 

حس من احساس زیبایی توست

 

داغی آن بوسه از لبهای توست

 

زیر باران بوسه بارانت کم است

 

غرق گشتن باز از لبهای توست

لطیفی باران چو لبهای توست

نسیم بهاری نفسهای توست

چو شبنم که بر گل بوسه زند

نشسته لبانم به لبهای توست

 من صبورم بر سر کوی شما

انتظارم  دیدن  روی  شما

 

دیده ام هر لحظه بر در مانده است

تا ببینم جلوه ی روی شما

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:42  توسط a.b.a  | 



گر نوبت  ما  شد که شویم شمع رخ تو.........راضی نشوی تو

 

پیوسته  کمر بسته  به خدمت  به بر تو .......راضی نشوی تو

 

قطاب  ز یزد  گر  چه  نهم  در دهن  تو .......راضی نشوی تو

 

این  دسته  گل ارم که  دهم دسته گل تو........راضی نشوی تو

شیرینی  گز  کی  به  شکرهای  لبت تو........راضی نشوی تو

 

مستی ز شراب نیست به مستی ز لب تو........راضی نشوی تو

 

سوغات  ز ماچین  که  رسید هیچ بر تو........راضی نشوی تو

 

ماهی  ز  جنوب  گرچه  نهم شیر  بر تو........راضی نشوی تو

 

مرغان  هوا  را  به شکارم  بر  تو..............راضی نشوی تو

 

نازی  که  نازها همه  جمعا  گل  تو..............راضی نشوی تو

 

صورتگر  چین  رسم  کند  نقش رخ تو ........راضی نشوی تو

 

از این  طرف و آن طرف آرم به بر تو..........راضی نشوی تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 18:21  توسط a.b.a  | 



 

هر شب چو گذر کنم ز کویت

آشفته  کنی  مرا  ز  بویت

 از  روزن ی  خانه  تو  من

چشمم به درست ببینم رویت

شعمی که به خانه ات بسوزد

آن  قلب  من  است رو برویت

 چشمان به خون فشان من بین

اشکی که ز شمع ریخت سویت

 گر  وا  بکنی  روزان  خانه

شامم بکنی روز ز رویت

 فصل گل و ریحان و بهار است

هم  فصل  گل  و  بهار  رویت 

 ریحان  تو  مست  کرده  کویت

من مستم  و شیدات به کویت

 از  خانه  برون شو نظری کن

بر  سائل  و  مستمند  کویت

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 17:3  توسط a.b.a  | 



چشمهايت را چو دريا ديده ام

ساحل چشمان تو ما ديده ام

موج دريايت مرا با خود ببرد

خويشتن را غرق دريا ديده ام

در نسيم صبحگاهان ساحلت

تشنه اي چون خويش تنها ديده ام

موج دريايت به گيسويت فتاد

خويش در امواج دريا ديده ام

شد پريشان گيسوانت هر طرف

خويش را در بند دريا ديده ام

برده اي صبر و قرارم روز وشب

ديده و دل صيد دريا ديده ام

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 23:40  توسط a.b.a  | 



كي من ز نام تو گذشته باشم

بي نام تو شبي نشسته باشم

 

کی من ز كويت رو گرفته باشم

جز اينكه بر كويت نشسته باشم

 

كي من شكايت از جفات كردم

بي ديدن رويت نشسته باشم

 

كي من زانتظارت خسته باشم

وز انتظار توست زنده باشم

 

هر سو روم جز روی تو نبینم

گرچه هنوز رويت نديده باشم

  


شب را چو شمع تا سحر بسوزم

روز و شبم سوزنده ي تو باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 4:8  توسط a.b.a  | 



اي كه شكوفه ها ز تو

 

نغمه بلبل هم ز تو

 

هر چه بهار و عشق زتو

 

سجده ما همه ز تو

 

شمس به جا قمر زمين به گردشند

 

اين همه روز و شب زتو

 

عشق به يار ما زتو

 

نم نم ابرها زتو

 

شبنم صبحگاه زتو

 

خواب زتو

 

مرگ زتو

 

صبح دوباره هم ز تو

 

صبح كه شد طلوع شمس ما زتو

 

جهان كه زنده شد زتو

 

چشم من و نگار ز تو

 

اشك من و رضا ز تو

 

عشق ز تو

 

شوق دوباره هم ز تو

 

سراسر وجودم و اين همه شور من ز تو

 

جمله جهان به حمد تو

 

فيض و كرم فقط ز تو

 

۲۰/۱۲/۸۵

ساعت۴۵ :۰۶

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 18:22  توسط a.b.a  |