بهاریه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سپیده چو سر زد بهار می آید![]()
نگاهم به در چونکه یار می آید![]()
شکوفه به باغ است یا به صورت یار![]()
گمانم که با هم کنار می آید![]()
زبوی غنچه ی گل مست یا زغنچه ی یار![]()
که در کنار گل بوی یار می آید![]()
زهر طرف مست بلبلان از گل![]()
منم چو بلبل مست چون که یار می آید![]()
قرار و صبر ز بلبل همی رفته![]()
تو گو صبر و یار کی کنار می آید![]()
حدیث بهار است طرف بستان رو![]()
که عشق و یار خود با بهار می آید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به دوست سلامی چون جان و جانی
از روز وشب در اين ماه دائم به یاد ماني
با گردش جهان توبيشتر به دل تو ماني
وين روزهاي اخربيشتر به ياد ماني
با عید شور و شادی با غم دگر نمانی
لبخند بر لبانت دائم چنین بمانی
تبریک سال نو را از من پذیر جان و جانی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گل رويت چو گلهاي بهاري![]()
شكفته گشت با باد بهاري![]()
نسيم فرودين چون از تو بگذشت![]()
مرا مستم نمود با بي قراري![]()
به باغ روي تو گل سر به زيرست![]()
كه سرخي لبانت شرمساري![]()
گل چشمان تو ما را گرفتار![]()
كه يك دم ديده ام خواهي نخواهي![]()
تبسم بر لبانت نقش بسته![]()
ندانم تو بهاري يا نگاري![]()
به عكس روي تو نقش بهار است![]()
بهار من تويي هم تو نگاري![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عید یعنی سبزه با گل یارشد
عید یعنی دیدن روی نگار
عید یعنی بوسه برآن گلعذار
عید یعنی عاشقی آموختن
عید یعنی پر کشیدن سوختن
من می خوام محو تو باشم همین
عاشق روی تو باشم همین
دست در دست تو در ساحل دور
غرق در موی تو باشم همین
با صدای تو به شب خواب روم
روز و شب خواب تو باشم همین
چه شود شب به سحر ساحل دور
مست از روی تو باشم همین
ار شوم کیش برت روز به شب
کیش نه مات تو باشم همین
لطف اگر از تو به من جاری شد
غرق در لطف تو باشم همین
باد و باران به بهار با هم شد
چتر بر روی تو باشم همین
من به دنبال تو می گردم و بس
شعر از بهر تو می خوانم و بس
نظرم چون که به هر سو رود
باز لبخند تو می بینم و بس
گاه گاهی که نگاهم بکنی
غرق چشمان تو می گردم و بس
عطر در باغ پراکنده شده
بوی مستی ز تو می بینم و بس
مستی بلبل باغ علت چیست
زان تبسم ز تو می بینم و بس
بارالها تو می دانی و بس
همه را بهر تو می دانم و بس
7/12/85 ساعت ۸:۱۵
شهد عسل پیش لبت هیچ باد
آب حیاتی که بگویند کجاست
آب حیات پیش لبت هیچ باد
روز و شب گرچه مرا ياد تو هست
صبحگاهان وقت افطار نيز هست
گه زني لبخندُ گه اخم تو هم
باز صبر و انتظار هم نيز هست
گرچه من دائم نگاهم بر تو هست
تو بدان از گوشه چشم نيز هست
مي روي باز هم چوآيي در برم
انتظارم را تو داني نيز هست
همکلام با ديگران گر مي شوي
شوق من را تو بداني نيز هست
با همه اخمي که از تو ديده ام
عاقبت ديدار و وصلي نيز هست
30/11/85
ساعت 21
من همه شعر و غزل بهر تو مي خوانم و بس
جلوه روي تو مي بينم و مدهوشم و بس
به تمناي وصالت شب و روز منتظرم
تو بگو كي برسم تا كه رخت بينم و بس
موج در گيسوي توست يا كه به گرداب كمند
هر چه باشد مرا خوش كه تو مي بينم و بس
شكر لعل لبت به ز خرماي جنوب
كه مرا قوت تن شهد لبت بينم و بس
گر رسم در بر تو جز به دو چشم نيست مرا
كه مرا لعل لب و چشم تو مي بينم و بس
هر چه خواهي سكوت كن چو باشم بر تو
با نگاهم به نگاه تو سخن گويم و بس
۱۳۸۵/۱۲/۰۲
عصر






