تبليغاتX
بیابان طلب

من سماجت نكنم پس چه كنم

 بر لبان تو اشارت نكنم پس چه كنم

 

صبح قرص رخ ماهت بينم

من تبارك ز خدايم نكنم پس چه كنم

 

چشم دريايي تو دريا هست

ديدن ساحل تو من نكنم پس چه كنم

 

چون كه خندي جهان خندان است

بوسه بر ان لب خندان نكنم پس چه كنم

 

دست در دست تو چون من دارم

با پروبال تو پرواز نكنم پس چه كنم

 

موج در موي تو چون مي افتد

غرق در موج تو من نشوم پس چه كنم

 

حسن و زيبايي تو افزون است

شرح و وصفش نكنم پس چه كنم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 5:57  توسط a.b.a  | 



    

اسمون دلتنگ بارون

گوشه هاش ابر فراون

 

برق می زد دیده پور نور

رعد می زد تو دل نور

 

نم نمک بارون شروع شد

خاک را پر عطر و بو شد

 

صورتم را خیس خیس شد

دست من بالای گیس شد

 

 ای خدا شکر فراون

 زان قطرهای ناب  بارون

 

 زین همه نعمت که دادی

........... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 5:36  توسط a.b.a 



 

دیدم که زمانه سخت غدار است

با عشق و نگار و یار بیزاراست

 

هرچند زیار بود  جور وجفا

بر بام فلک نشان ز اغیار است

 

اری صبور این رهم تنها

بر صبر من هم جفا چه بسیار است

 

بر قلب خدنگ می زنی بسیار

شیرینی ان زدست دلدار است

 

راضی بشوی ز خون من دلدار

یا هست چو من به راه بسیار است

 

از گوشه چشم شود رضایت تو

بینم و به خاک اندرون بسیار است!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 8:1  توسط a.b.a  | 



مرا حذر ز دو چشمت مكن كه بي تابم

 

به شبنم لبهات تشنه تر ز افتابم

 

ز چشمه تو و لعل لبت مي  نوشم

 

كه چشمه و اب حيات از تو مي یابم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 18:1  توسط a.b.a 



اين ماه هم رفت

چونان رگباري

كه در اين  ايام پاييزي مي ايد

و با دانه دانه هايش

تيره گي ها را از روي شهر شسته

و پاكي  را ارمغان مياره

به خود برگرديم در اين ماه

چقدر باران نعمت الهي

ما را شستشو داده

و زنگاري كه يك سال

مدام در حال نشستن بود

پاك كرده قطرات بارن الهي

بر سر همه بود

نكند كه چتري گرفته باشيم

و خويش را محروم از ان كرده باشيم

از خدا مي خواهم كه در اين روز قطرات

خويش را بر غبار صورتم ببارد امين

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:15  توسط a.b.a  |