ای علی بی تو عدالت خسته است
عمر حق به عمر تو پیوسته است
خصم را شمشیر از رو بسته است
دشمنی کفرو حق پیوسته است
ای علی کوفه ز تو معمور شد
حق درون خانه ها هم منصوب شد
عدل را سرتاسرش یک جور شد
اشنای دور و هم نزدیک شد
ای علی هارون ختم انبیا
جانشین حتم ختم انبیا
شب درون رختخواب انبیا
خندق وخیبر زنامت کی جدا
ای علی حق می شکافد پیکرت
شد خضاب از خون حق انگشترت
زخم پیشانی تو از خنجر است
جهل و نادانی مردم بدتر است
ای علی این از حبیب هست سوی تو
عاشق تو خانه تو کوی تو
84/10/29
خدایا
شبم را ز تاریکی رها کن
درونم را پر از عشق و صفا کن
خدایا
عشق را تو افریدی
برای عشق معنا افریدی
زبان عشق را در جان من کن
کلام عشق را همنام من کن
خدايا
عشق بازي ياده من ده
به شب بيدار باشي ياده من ده
درون ان سکوت راز الود
به خلوت راه دادن ياده من ده
خدايا
عاشقان عاشق پرستند
براي خويش هيچ معشوق هستند
1384/11/29
پنجره ای رو به خدا
با چشم تو من دیدم
چون جلوگری کنی تو مهر اذین
شب رخت ببست جهان به تو اذین
با تو یک روز اشنایی شد پدید
چون گشودم درب را بر روی خویش
خدایا
بر روی خویش پنجره ای باز می کنم
که عظمت تورا می بینم
شکوه افرینش را
جلوهای چشم نواز
خدایا
صلابت کوه را می نگرم
واستواری اورا
و نمی دانم عاجزیش از چیست
که بار امانت را نتوانست بر دوش بگیرد
خدایا
این چنین عظیم واستوار نپذیرفت
چرا که از با امتحان عاجز بود
نگاهم به کوه وسپیدی ان
خدایا
مرا چون کوه استوار و قلبم را چون ان سپید گردان
نگذار زنگاری قلبم را پوشاننده
بل با قطرات اب شده سپیده
كوه
پاک گردان
خدایا
خدایا هر دمی را شکری برشکرت کنم
خویش را عاجز
ولی امیدوار
خدایا
تمامی پنجره را که می نگرم
زیبایی را که نقش توست
به تصویر می بینم
نسمی روح نواز
که مرا تا عمق جان مسرور می کند
و من بی مقدار چگونه توانم که وصف تو کنم
اما
"اب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید"خدایا پس مرا بیشتر تشنه خویش کن
12/11/84 23:00
بیا با هم به ساحل باز گردیم
شبی را تا سحر همساز گردیم
زیبا است شب را در کنار ساحل ودرون الاچیق نشستن
ونور ماه روشنی بخش شب ارامش را دو چندان می کند
چشمان را تا افق دوختن و اوای دریا را گوش دادن خویش را
به شب سپردن صدای موج که به ساحل می نشینه و در ساحل
اروم می گیره و ساحل و ما منتظر موج بعدی هستیم چرا که
خویش را همراه موج به دریا می بریم و باز به ساحل بر می گردیم
اوای پرندگان که دنبال یار خویش که در ساحل دریا را در پی اوست
ما ی ساحل نشین صدای ان را دل نشین دانیم ولی از حال او بی خبر
که می نالد از فراق یار می خواند قدم بر شنهای ساحل نهیم
و ارام قدم برداریم که سکوت ساحل را بر هم نزنیم نیاز به کلام نیست
که خود شب با ما سخن می گوید و ما را به ارامش می رساند ماه حجاب
برگرفته و خود را نمایا ن کرده چشمانمان را بر اسمان نشانه می گیریم
ستارگان چشمک زنان جلوه گری می کنند خوشه پروین را نشانت می دهم
پهنه اسمان راز الود را می نگریم و خودمان را فراموش می کنیم
به زمین برگردیم کنار ساحل بر روی شنها ارام گیریم و چشمانمان را بسته
و خویش را به شب ساحل سپرده و همگام با اواز دریا
شبی را با عزیزی ساحل نشستن
سخنهای ان عزیزرا جان سپردن
درون ساحل ارام و خاموش
شبی را تا سحر نجوا کردن
نصیب من نما امین
13/12/84
امروز شکوفه را دیدم
لبخند شکفته را دیدم
امروز شمیم بوی نارنج
بوسیدن گل پرنده را دیدم
اواز خوش چکاوک از صبح
ارام رسیدن تو را دیدم
هر جا که نظر کنم تو را بینم
از خاک به افلاک تو را دیدم
گل غنچه نموده است به یاده تو
پروانه ی عاشق تورا دیدم
شبنم خنک است بر لبان گل
بوسدن گل به صبح من دیدم
20/12/84
ساعت7:15






